Saturday, August 14, 2010

خاطره کاوی

اولین باری که دادن اسم و فامیلمونو خودمون بالای برگه ی امتحانمون بنویسیم ، من حسابی از امتحان عقب افتادم . ازونجایی که هیچ وقت چیزی از "نام خانوادگی" نشنیده بودم ، برداشتم اسم کل فامیلو نوشتم . یادمه عمه عموها رو تموم کرده بودم ، که دیگه جا کم آوردم . دس گرفتم که "خانوم اجازه؟ اسم بچه های اینارَم بنویسیم؟"
یه دفه دیگه َم از این سازمانای بهداشت و اینا اومده بودن ببینن ما چه جور جونورایی هستیم . یکی ازون خانوما از من پرسید "چن بار در روز دستشویی بزرگ می کنی؟" من همونطور هاج و واج بهش نگا کردم . فک کرد نشنیدم ، دوباره پرسید و من بازم مث احمقا نگاش کرد . خب واقعا خانومه حق داشت فک کنه ناقص العقلم ( کما اینکه همچین، ادعایی هم واسه کامل بودنش ندارم) ولی واقعیت این بود که منی که بچه ای بودم با دایرة المعارفی کاملا ابتدایی ، هیچ وقت نشنیده بودم که کسی اون موجود قهوه ای کوچولو رو (بچه بودم خب) به این اسم بگه . برای من فقط یه واژه ی معادل وجود داشت . موجز و مختصر : پی پی ! واسه همین تمام مدتی که خانوم منتظر جواب من بود ، من داشتم به سایز پی پی هام فک می کردم و مات بودم که "آخه این چه سوالیه ؟ مگه من اندازه می زنم ؟"
همین . یهو خاطره گفتنم گرفت نصفه شبی .

9 comments:

  1. زیر لبی و آهسته دارم خنده میکنم و همین جوری یک رییییییززز احساس هم-ذات پنداری تراوش می نمایم!

    مفرح بودندی


    "مگه من اندازه می زنم ؟"

    روده بر گردیدندی

    =))


    مرسی از خاطره

    ReplyDelete
  2. همین جام مانول جان..دیدم یک کچل خوش بیانی پیدا شده در دنیای مجازی که به دلت نشسته گفتم عین این ننه بزرگا( که خوب خیلی هم استعداد دارم مثلشون باشم) نپرم قاطی معاشرت مجازی از دور قربون دست و پای بلورین مانولم برم

    ReplyDelete
  3. سلانه جان ، مادر ، یه چی میگی ! مگه آدم اگه شلیل بخوره دیگه سیب نمیخوره ؟ (حالا این چه مثالی بود ؟) منظورم اینه که شما جای خود داری ، کچل جای خود . تازه تو قدیمی تری (از لحاظ مشتری بودن)
    راستی بچه ها ، با اینکه این مجازیت خیلی کیف داره و من اصلا نمیخوام با حقیقی کردن ، خرابش کنم . می دونین که ؟ فیلمای قدیمی مهرجویی و ، اما این داستان "از اذان تا اذان) خیلی باید جال باشه حاتمی و اینا رو اکران میکنن بعضی سینما ها . من به شدت موافقم . خواستم گفته باشم

    ReplyDelete
  4. آقا این کامنت قبلی یه جاهاییش جا افتاد نمی دونم چرا . گفتم جالبه . فیلمای قدیمی مهرجویی و حاتمی و اینا رو اکران می کنن

    ReplyDelete
  5. ا؟ بچه ها؟کجاین پس..بچم.. کیدو باشماها بودا ....من بودم که دلشدگان و می اومدم اگه جزو برنامه بود.. نیست که... اما این طرح هم که حذف شد ظاهرا.. .....

    ReplyDelete
  6. دل شدگان نیست ؟:( انگار حذف نشده هنوز اما حرفش هست . تقصیر شماس که نمیرین مسجد ، خب نگران میشن مسوولین بهشت

    ReplyDelete
  7. قدمت رو چشم
    شما هم باش ننه


    دختر و پسر که حرف میزنن، بهتره بزرگترشون هم پیششون باشه!
    (حتی اگه پسره کچل باشه!)

    ماها که جوونیم بی تجربه ایم؛ شما که باشید از تجربیات استفاده میکنیم و معصیت ها را دور میزنیم!

    به امید آن روز!



    (
    راستش من مامان بزرگ یکی دارم اما پیر و قصه گو نخودچی کیشمیش دار و اینا نیست.
    از خود من هم جوون تره!
    الان هم تور دور دنیا تشریف بردن اکتشاف و اینا
    ...
    در این حد!

    اینه که بلد نیستم چه جوری باید با مامان بزرگ ها حرف زد.

    با عرض پوزش از پرش در مکالماتتان، محض تفریح جسارتن امتحانکی کردم!

    شاد باشید

    (

    ReplyDelete
  8. یک چیزی!

    راستش من هنوز هم فرق شلیل و هلو را نفهمیدم؛ ولی میدونم تو مثال زدن، حداکثرش کلم و هندونه و خربزه اینا به قیافم میخوره.

    هدف روشنگری بود

    دو نقطه دی
    :P

    ReplyDelete
  9. bebakhshid ke fingilish minevisam..dar hale hazer farsi mowjood nemibashad...
    ama....manam hamoon maman bozorgam ke alan dore donyast be mowla..naneh del bayad javoon bashe.amma pesre agar kachal bood ham bood...naneh che eyb dareh...alana kachala too boorsan..d

    ReplyDelete