داشتم فکر می کردم که از رادیو بیشتر یدم میاد یا از فارسی وان. سوال سختی نبود. فارسی وان.من از مامانم تعجب می مکنم. از آدمهای نسل مامانم که اون دوبله های عالی رو شنیده ن. دوبله هایی که فارغ از اینکه روی چه فیلمی هستن، میخکوبت می کنن. صداهایی که انگار از دنیای دیگه ای شنیده میشن. چرا؟ چه اتفاقی برای آدما می افته؟ چه چیزی این همه حماقت تولید میکنه هر روز و هر روز؟ چی میشه که یهو دورتو که نگاه می کنی، همه مثل داستان کرگدن، با وجود مخالفت های اولیه، تن میدن و خودشون هم کرگدن میشن؟ به جرات میگم که دیدن هر روزه ی مامانم پای فارسی وان، همونقدر ناراحتم میکنه که مادری بچه ش رو پای بساط شیشه و حشیش ببینه. گاهی دلم میخواد گریه کنم. معتاد شدنش رو به چشم دیدم. خیلی آهسته و نرم اتفاق افتاد. حالا دیگه اتاق نشیمن، قرق فارسی وانه. من پناه میبرم به اتاقمم. پدر همونجا میشینه تک و تنها و بی هم زبون. دیدن این صحنه که هرشب مثل یه فیلم مزخرف صداسیمایی تکرار میشه، اشکمو در میاره. بعضی وقتا دلم میخواد مثل فیلم فارسی های قدیمی بزنم شیشه ی تلویزیون رو بیارم پایین. صدامو بندازم سرم و هوار بزنم که دیگه کسی حق نداره توی این خونه فارسی وان ببینه. اصلن تلویزیون قدغن! همه بشینیم عین دیوونه ها همو نگاه کنیم و حرف نزنیم بهتر از این وضعه. بلای خانمان سوز حشیش و گرس و شیشه نیست، فارسی وانه.
پ.ن: فقط ميخوام يه ذره از خشمم رو شريک شم. واسه همين با اينکه نوشته ي مزخرفيه، آپ مي کنم. شايد يه روز مفصل تر و بهتر نوشتم که فارسي وان با ما چه کرد.
این وضعیت بیشتر خانه های ماست . اصلن من یکی دیگر دارد حالم بهم می خورد از این وضعیت . توی خانه ما که فارسی وان تحریم است غیر از دنیای مالکوم و یکی دو تا دیگر از طنزهای امریکائی اش .
ReplyDeleteاین جا را از این به بعد با صدای رادان توی بی پولی آنجایی که داشت توی اتوبوس حرف می زد یا پیر زنه :
یک هفته مریض بودم و توی خانه افتاده بودم یکنفر زنگ نزد حالم را بپرسه . بعدن که خوب شدم مادر خانمم گفت خبر نداشتم حالت بده خوب شدی ؟ گفتم .. خب توی فارسی وان که نمی گه حال دومادت بده ... دوماد شما سالوادوره اصلن ..