Friday, February 10, 2012

بی معرفت

زنگ زده ام که حالت را بپرسم اما تو با من قهری. برایم از زنگ های نزده و نامه های بی جواب می گویی. از اینکه کم کم باید فراموش کنی که خواهر دیگری هم داری. می گویی باورت نمی شود این همه بی معرفت باشم. من سکوت کرده ام. می دانم حق داری. می دانم که اگر زنگ زدن و نوشتن و سراغ گرفتن، پایه های معرفت باشند، من یقینن بی معرفت ترین آدم دنیام. سعی نمی کنم که چیزی را توجیه کنم. مارال هم همین ها را می گوید. حالا انگار همه ی عالم می دانند که من همیشه از همه بی خبرم. به تو حق می دهم که بخواهی خفه ام کنی. حق می دهم که باور نکنی روزی را بدون فکر کردن به تو شب نمی کنم. حق می دهم که ندانی مست که می کنم، زار زار اشک می ریزم که دلم برای خواهرم تنگ شده. سرم را خم می کنم و می گذارم که رگبار گله هایت ببارند روی سر و کله ام. حرفهایت که تمام می شود، می پرسی که اصولن این روزها را دارم به چه غلطی می گذارنم. و من برایت از آیلسی می گویم که از مصاحبه اش جا ماندم چون برای اولین بار در زندگی ام، از یک چیز مطمئن بودم، آنقدر که نیازی به پرسیدن و چک کردنش ندیدم. این شد که گند مبسوطی زدم و برای ماست مالی قیافه ی وارفته ام در جلوی مانیتور، یک خالی بزرگ تاریخی بستم برای مامان، که اگر داستان را می فهمید، برای فردا ظهرمان خورش قیمه می پخت با گوشت نجوا. این بود که گفتم یکی از هم کلاسی هایم مشکوک به سرطان است و بعد هی توی دلم دعا کردم که نپرسد کی. اما از آنجایی که نتیجه ی دعای یک کافر، بهتر از این نمی شود، مامان همان لحظه پرسید کی. و من خالی بزرگ تری به هم رساندم که " نمیشناسی". اما این جواب خوبی نبود، چون هم من هم مامان می دانستیم که او همه ی رفقایم، حتا آبکی هایشان را می شناسد از بس که همیشه از دوستانم حرف می زنم. از اسمش پرسید و من هم گفتم "سارا" و بلافاصله چهره ی سارای بیچاره ی کلاسمان آمد جلوی چشمهایم و آنقدر عذاب وجدان گرفتم که تا آخر عمرش اگر هر اتفاقی برایش بیفتد، من خودم را مقصر می دانم. به هر حال، خالی بزرگ به ثمر نشست و اینجانب هنوز در دیگ مسی خورش قیمه نیستم.

آمدم اینجا بنویسم که با خیال راحت به من فحش بدهی. البته زیاد ناموسی اش نکن چون گریبان خودت را می گیرد. من البته راهی مکه و کربلا نیستم و اخیرن هیچ نامه ای هم از دم و دستگاه خدا، مبنی بر مرگ زودهنگام، دریافت نکرده ام. اما تو حلالم کن و بدان که من گه و بی معرفتم اما خیلی دوستت دارم.

No comments:

Post a Comment