بند اومده . همه چی . از راه تنفسم گرفته ، تا نوشتن و وبلاگ خوندن و خوردن و الخ .
در زندگانی هر آدم مفلوکی ، وقتایی هست که فلاکت از حد میگذره و آدم جان ، دِ موست مفلوک اِوِر میشه . در این مواقع ، عکس العمل آدم با آدم فرق داره . چون انسان موجود کوفتی منحصر به فردیه . پس موضعش در مقابل فلاکتش ، متفاوته با موضع یه مفلوک دیگه .
من الان توی نقطه ای ایستاده م به اسم صفر . این نقطه اون نقطه ی ناقلاییه که آقای دکتر وجودش رو نفی می کنه . به نظر ایشون ، همون قدر که صد نیست ، صفر هم وجود نداره . خب ، خب . این خیلی حرف خوبیه . دکتر جون خیلی باهوشه . تازه ، همیشه ی خدا ، مث اون یارو تو صد و یک سگ خالدار ، یه پیپ گوشه ی دهنشه . خیلی هم رُکه و هرجا احساس کنه که رنگ قهوه ای ، بیشتر به مو و صورتت میاد ، دریغ نمیکنه . به خاطر همه ی این چیزا ، من دیگه یه پا رفیق جون جونی شده م با دکتر . البته این تصور منه . فکر نمیکنم نظر ایشون هم این باشه . به هرحال ، میخوام بگم ، تا اینجای کار که ندیده م حرف مفت بزنه . اما حرفی که مفت نیست ، دلیل نمیشه که به سرعت تاثیر بذاره .به خاطر همینه که من هنوز توی یا روی نقطه ی خودم ایستاده م . صفر قشنگ کله گنده . اگه تا الان نفهمیدی که این نقطه چیه ، شاید واسه اینه که هیچ وقت توش نبودی . جایی که تو هیچی نیستی . حتی در حد یه پلانکتون !
حالا بودنم بند اومده . شاید ببینیم و خیال کنی دارم چرت محض میگم . ممکنه ببینیم و خیال کنی که از همیشه شنگول ترم . اما میخوام بدونی که در حال حاضر راه همه چیز بند اومده . برای زنده کردنم خیلی تلاش نکن . این نبض تقریبا خیلی وقته که نمیزنه . فقط گفتم تو جمع نگم که بیفتن به زحمت حلوا پختن و قیمه و این حرفا . وگرنه چیزی به اومدن نکیر منکر نمونده . ایناهاش . دارن میان .
در زندگانی هر آدم مفلوکی ، وقتایی هست که فلاکت از حد میگذره و آدم جان ، دِ موست مفلوک اِوِر میشه . در این مواقع ، عکس العمل آدم با آدم فرق داره . چون انسان موجود کوفتی منحصر به فردیه . پس موضعش در مقابل فلاکتش ، متفاوته با موضع یه مفلوک دیگه .
من الان توی نقطه ای ایستاده م به اسم صفر . این نقطه اون نقطه ی ناقلاییه که آقای دکتر وجودش رو نفی می کنه . به نظر ایشون ، همون قدر که صد نیست ، صفر هم وجود نداره . خب ، خب . این خیلی حرف خوبیه . دکتر جون خیلی باهوشه . تازه ، همیشه ی خدا ، مث اون یارو تو صد و یک سگ خالدار ، یه پیپ گوشه ی دهنشه . خیلی هم رُکه و هرجا احساس کنه که رنگ قهوه ای ، بیشتر به مو و صورتت میاد ، دریغ نمیکنه . به خاطر همه ی این چیزا ، من دیگه یه پا رفیق جون جونی شده م با دکتر . البته این تصور منه . فکر نمیکنم نظر ایشون هم این باشه . به هرحال ، میخوام بگم ، تا اینجای کار که ندیده م حرف مفت بزنه . اما حرفی که مفت نیست ، دلیل نمیشه که به سرعت تاثیر بذاره .به خاطر همینه که من هنوز توی یا روی نقطه ی خودم ایستاده م . صفر قشنگ کله گنده . اگه تا الان نفهمیدی که این نقطه چیه ، شاید واسه اینه که هیچ وقت توش نبودی . جایی که تو هیچی نیستی . حتی در حد یه پلانکتون !
حالا بودنم بند اومده . شاید ببینیم و خیال کنی دارم چرت محض میگم . ممکنه ببینیم و خیال کنی که از همیشه شنگول ترم . اما میخوام بدونی که در حال حاضر راه همه چیز بند اومده . برای زنده کردنم خیلی تلاش نکن . این نبض تقریبا خیلی وقته که نمیزنه . فقط گفتم تو جمع نگم که بیفتن به زحمت حلوا پختن و قیمه و این حرفا . وگرنه چیزی به اومدن نکیر منکر نمونده . ایناهاش . دارن میان .