اول امتحان کنم ببینم می نویسه؟ ... آخه من از این بلاگ ها خاطره زیاد دارم که چیزی نوشتم بعد نرفته بعد کپی پیست هم که نشده بعد اینجور و غیره و حتی غیره ... امتحان می کنیم یک دو سه
یک آقا پسر خوشتیپ ملبس به عینک آفتابی، یک سال و چند ماه پیش یا نمی دونم کی در دور ها نشست و یک عصر و یک شب کامل همه ی وبلاگت را خوند انقدر که نوشته هاش جالب بودو نثرش چسبان که هیچم خسته نشد. بعد گفت نظر بگذاره یا کامنت به قول از ما فرق داران، دید اصلا نمی دونه چی بنویسه. بنویسه "سلام. خوندم" که بعد چی بشه و اینا و ایشون هم که خجااالتی و اجتماع گریز و کلکسیونر خیلی درد و مرض دیگه ... خلاصه گفت بره فکر کنه فردا بیاد. فرداش یادم نیست دقیقا چی شد.. باز غصه اش گرفت و زد به هوا فضا و اتاق تاریک و صدای بارون و آهنگ دایدو.. یا امتحان داشت تو دانشگاه و شایدم پروژه ای چیزی بایستی تحویل می داد.. خلاصه یک مدت چند هفته ای کلا خاموش شد ... ادامه ی قصه در کامنت بعدی که من از این بلاگ ها باز خاطره زیاد دارم ...
بعد که این آقا پسره که خوش تیپ تر شده بود چون ریش هم گذاشته بود از تنبلیش که این چند هفته اصلاح نکرده بود و اینا روشن شد، یادش رفت اصلا که کی بود چی بود کجا بود ... و هیچ اتفاق خاصی نیفتاد تا دیشب.
دیشب این آق پسر داشت از هاردش بک آپ هفتگیش را می گرفت که دید نوشته یک ساعت صبر بنمای که کپی زنم بهرت این فایل ها را... بعد پنج دیقه خسته شد از خیره شدن به این مستطیل سبزه و بر خواست از جای که بره بیسکویتی چیزی بخوره که ادامه ی حیاتش میسر بشه ( املای بنده ضعیفه و نمی دونم میسر را درست نوشتم یا نه. احتمالا غلط غلوط زیاد تر هم باشه که پیشاپیش و حتی پساپس پوزش من را بپذیرید و یک چشمک هم روش ) و یک هو یاد ریتر اسپرت افتاد و یاد دخترکی که رو کاج کریسمسش اسم می گذاشت و متنفر بود از تخت دو نفره و ... بعد سرچی کرد این کلید واژه ها را و رهنمون گشت به وبگاه شما که درش را میخ کوبیده بودید و زنجیر و قفل و اینا و ردتون را گرفت اومد این جا و باز خواست چیزی بنویسه که باز دوباره ندونست چی بنویسه و رفت ...
امشب به من گفت که بیام و ماجرای بی مزه اش را تعریف کنم که مایه ی سردرد عالمیان در آن است و لیکن فکر کرد بگه بهتره چون دید اون دخترک شکلات دوست؛ غریبی می کنه و اینا و خونش جدیده و گل و شیرینی و اینا و این جور کلا...
خلاصه عارضم خدمت با سعادت حضرت مستطاب خانوم صاحب خونه که اسمشون را هر کار می کنم یادم نمی مونه از بس که سخته، که آدم بی این که بدونه رو خیلی ها تاثیر می گذاره و این جالبه دونستنش. همین!
بهترین آرزو ها به پیوست تقدیم می گردد لبخند هم مهر نیز ...
الان که فکرشو می کنم دیگه غریبیم نمیشه . بعد اینکه خیلی هیجان زده َم . حالا شما بگین ندید بدید . ولی اونقدر ذوق کردم که حتی دست به جواب شدم در حالی که همیشه گریزونم از جواب کامنت ، چرا که به درد شما دوست عزیز گرفتارم . یعنی بیام جواب بدم حالا که چی ؟ همیشه فک کردم کار لوسیه . بعد ولی الان هیجان با من یه کاری کرد که دامنم از دست برفت و اینا . خلاصه اینکه مرسی . چه کامنتای خوبی گذاشتین آقای فیلان که نمیدونم اسمتون چیه . من انسانی هستم نیازمند تایید . نقطه . مونا جان مادر ، شما پازل بیار . پازل کاوه رو ساختم ، خوردم ، یه آبی هم روش ! بعد حالا که دست به کامنت شدم یه کم تعارفم بکنم خب : میگم ببخشید توروخدا اینجا انقدر خالیه ، هنوز چارتا پست درست حسابی توش نیست که آدم روشون بشینه چای بخوره .
به به میبینم که خونه جدید اومد داشته...چه خوب والا مبارکا باشه...این آقای خوشتیپ هم دست به قلمن ها مانول جان...مادر...این روزا دس به قلم کمیابه ها ننه...ها؟گرفتی؟آفرین
سلام علیکم الان برگشتم این جاببینم چه خبرا دیدم که سوت و کور اجاق خاموش و اینا. طمع شعله نمی بندم بالطبع ولی خردک شرری هست هنوز؟؟ یو هو صدا می پیچه! باز یوووو هووووو ...
من از اوناییشم که وقتی میان تو اتاق و هیشکی نیست سیصد بار چراغ را روشن خاموش می کنن!
یو هووووو یو هووو یووو هوووو :D
یاد دزدان دریایی کارائیب افتادم!
پست جدیده تاریک بود من هم تنها ترسیده شدم که برم و اینا در نتیجه این جا که آشنا بود اومدم و این جور...
یک سوال بدون نیاز به جواب دارم از خانوم اسم سخت؛ مبنی بر این که:
کوشی دختر؟!
در ضمن بنده به بیماری لا علاج پسر خالگی زودرس از نوع مزمن هم مبتلا هستم. بر من مگیرید شلوغ بازی هایم را.
پسری که سرش را با تیغ تراشیده و سبیل گذاشته و عینک گیکی دور مشکی زده محض تفریح؛ و حتی بیشتر خوش تیپ گشته؛ بی صبرانه انتظار خواندن افکار قابل اعتنای بعضی ها را می کشد. این بعضی ها پستی مبذول دارند و موجبات شادی و امتنان ایشان و دیگر مریدان بیش را فراهم نمایند. در آخر کلمه ی "لطفا" بی کادو پیچی به ضمیمه تقدیم می گردد.
با تبریک پیشاپیش تولد حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا سلام ال.. علیها و روز بانوان و اینا، درخواست خویش را مبنی بر تشعشع توجهات ملوکانه و انتخاب یکی از گزینه های زیر ؛ در راستای سهولت هرچه بیشتر و جلوگیری از اصلاحات مکرر متون در مکاتبات تالی و کشت و کشتار های احتمالی و ابقای سلامتی ما و حضرت عالی ؛ تقدیم می دارم.
در کامنت های محتملا آینده و حتی رونده ی بنده، نوع آدرس دهی به شخص شما خانوم اسم سخت می تواند...
الف) دوم شخص مفرد باشد ب) دوم شخص جمع باشد ج) سوم شخص جمع باشد د) ضمیر غایب باشد ه) همه ی موارد فوق اشتباه، ولی با ارفاق قابل قبول می باشند و) هیچ کدام بلکه: ... ز) هر چه دل تنگت می خواهد بگو، کیه که بخونه کامنت های تو رو!
خونه نو مباررررک، ظرف کریستال بیارم برا خونت یا پازل؟ :دی
ReplyDeleteخونه نو مبارک :دی
ReplyDeleteاول امتحان کنم ببینم می نویسه؟
ReplyDelete...
آخه من از این بلاگ ها خاطره زیاد دارم که چیزی نوشتم بعد نرفته بعد کپی پیست هم که نشده بعد اینجور و غیره و حتی غیره
...
امتحان می کنیم
یک
دو
سه
یک دو سه
اااا
ReplyDeleteاومد!
سلام خوب!
علیک سلام حتی!
یک آقا پسر خوشتیپ ملبس به عینک آفتابی، یک سال و چند ماه پیش یا نمی دونم کی در دور ها نشست و یک عصر و یک شب کامل همه ی وبلاگت را خوند انقدر که نوشته هاش جالب بودو نثرش چسبان که هیچم خسته نشد.
بعد گفت نظر بگذاره یا کامنت به قول از ما فرق داران، دید اصلا نمی دونه چی بنویسه. بنویسه "سلام. خوندم" که بعد چی بشه و اینا و ایشون هم که خجااالتی و اجتماع گریز و کلکسیونر خیلی درد و مرض دیگه ... خلاصه گفت بره فکر کنه فردا بیاد. فرداش یادم نیست دقیقا چی شد.. باز غصه اش گرفت و زد به هوا فضا و اتاق تاریک و صدای بارون و آهنگ دایدو.. یا امتحان داشت تو دانشگاه و شایدم پروژه ای چیزی بایستی تحویل می داد.. خلاصه یک مدت چند هفته ای کلا خاموش شد
...
ادامه ی قصه در کامنت بعدی که من از این بلاگ ها باز خاطره زیاد دارم
...
بله بچه ها...
ReplyDeleteبعد که این آقا پسره که خوش تیپ تر شده بود چون ریش هم گذاشته بود از تنبلیش که این چند هفته اصلاح نکرده بود و اینا روشن شد، یادش رفت اصلا که کی بود چی بود کجا بود
...
و هیچ اتفاق خاصی نیفتاد تا دیشب.
دیشب این آق پسر داشت از هاردش بک آپ هفتگیش را می گرفت که دید نوشته یک ساعت صبر بنمای که کپی زنم بهرت این فایل ها را... بعد پنج دیقه خسته شد از خیره شدن به این مستطیل سبزه و بر خواست از جای که بره بیسکویتی چیزی بخوره که ادامه ی حیاتش میسر بشه ( املای بنده ضعیفه و نمی دونم میسر را درست نوشتم یا نه. احتمالا غلط غلوط زیاد تر هم باشه که پیشاپیش و حتی پساپس پوزش من را بپذیرید و یک چشمک هم روش ) و یک هو یاد ریتر اسپرت افتاد و یاد دخترکی که رو کاج کریسمسش اسم می گذاشت و متنفر بود از تخت دو نفره و ...
بعد سرچی کرد این کلید واژه ها را و رهنمون گشت به وبگاه شما که درش را میخ کوبیده بودید و زنجیر و قفل و اینا و ردتون را گرفت اومد این جا و باز خواست چیزی بنویسه که باز دوباره ندونست چی بنویسه و رفت ...
امشب به من گفت که بیام و ماجرای بی مزه اش را تعریف کنم که مایه ی سردرد عالمیان در آن است و لیکن فکر کرد بگه بهتره چون دید اون دخترک شکلات دوست؛ غریبی می کنه و اینا و خونش جدیده و گل و شیرینی و اینا و این جور کلا...
خلاصه عارضم خدمت با سعادت حضرت مستطاب خانوم صاحب خونه که اسمشون را هر کار می کنم یادم نمی مونه از بس که سخته، که آدم بی این که بدونه رو خیلی ها تاثیر می گذاره و این جالبه دونستنش.
همین!
بهترین آرزو ها به پیوست تقدیم می گردد
لبخند هم
مهر نیز
...
شب خوش
الان که فکرشو می کنم دیگه غریبیم نمیشه . بعد اینکه خیلی هیجان زده َم . حالا شما بگین ندید بدید . ولی اونقدر ذوق کردم که حتی دست به جواب شدم در حالی که همیشه گریزونم از جواب کامنت ، چرا که به درد شما دوست عزیز گرفتارم . یعنی بیام جواب بدم حالا که چی ؟ همیشه فک کردم کار لوسیه . بعد ولی الان هیجان با من یه کاری کرد که دامنم از دست برفت و اینا . خلاصه اینکه مرسی . چه کامنتای خوبی گذاشتین آقای فیلان که نمیدونم اسمتون چیه . من انسانی هستم نیازمند تایید . نقطه .
ReplyDeleteمونا جان مادر ، شما پازل بیار . پازل کاوه رو ساختم ، خوردم ، یه آبی هم روش !
بعد حالا که دست به کامنت شدم یه کم تعارفم بکنم خب : میگم ببخشید توروخدا اینجا انقدر خالیه ، هنوز چارتا پست درست حسابی توش نیست که آدم روشون بشینه چای بخوره .
به به میبینم که خونه جدید اومد داشته...چه خوب والا مبارکا باشه...این آقای خوشتیپ هم دست به قلمن ها مانول جان...مادر...این روزا دس به قلم کمیابه ها ننه...ها؟گرفتی؟آفرین
ReplyDeleteسلام علیکم
ReplyDeleteالان برگشتم این جاببینم چه خبرا دیدم که سوت و کور اجاق خاموش و اینا.
طمع شعله نمی بندم بالطبع ولی خردک شرری هست هنوز؟؟
یو هو
صدا می پیچه!
باز یوووو هووووو
...
من از اوناییشم که وقتی میان تو اتاق و هیشکی نیست سیصد بار چراغ را روشن خاموش می کنن!
یو هووووو
یو هووو
یووو هوووو
:D
یاد دزدان دریایی کارائیب افتادم!
پست جدیده تاریک بود من هم تنها ترسیده شدم که برم و اینا در نتیجه این جا که آشنا بود اومدم و این جور...
یک سوال بدون نیاز به جواب دارم از خانوم اسم سخت؛ مبنی بر این که:
کوشی دختر؟!
در ضمن بنده به بیماری لا علاج پسر خالگی زودرس از نوع مزمن هم مبتلا هستم. بر من مگیرید شلوغ بازی هایم را.
پسری که سرش را با تیغ تراشیده و سبیل گذاشته و عینک گیکی دور مشکی زده محض تفریح؛ و حتی بیشتر خوش تیپ گشته؛ بی صبرانه انتظار خواندن افکار قابل اعتنای بعضی ها را می کشد. این بعضی ها پستی مبذول دارند و موجبات شادی و امتنان ایشان و دیگر مریدان بیش را فراهم نمایند.
در آخر کلمه ی "لطفا" بی کادو پیچی به ضمیمه تقدیم می گردد.
با آرزوی قبولی طاعات و عبادات
بسمه تعالی
ReplyDeleteموضوع: استعلام ماهیت
مدیریت محترم وبلاگ
سلام علیکم
با تبریک پیشاپیش تولد حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا سلام ال.. علیها و روز بانوان و اینا، درخواست خویش را مبنی بر تشعشع توجهات ملوکانه و انتخاب یکی از گزینه های زیر ؛ در راستای سهولت هرچه بیشتر و جلوگیری از اصلاحات مکرر متون در مکاتبات تالی و کشت و کشتار های احتمالی و ابقای سلامتی ما و حضرت عالی ؛ تقدیم می دارم.
در کامنت های محتملا آینده و حتی رونده ی بنده، نوع آدرس دهی به شخص شما خانوم اسم سخت می تواند...
الف) دوم شخص مفرد باشد
ب) دوم شخص جمع باشد
ج) سوم شخص جمع باشد
د) ضمیر غایب باشد
ه) همه ی موارد فوق اشتباه، ولی با ارفاق قابل قبول می باشند
و) هیچ کدام بلکه: ...
ز) هر چه دل تنگت می خواهد بگو، کیه که بخونه کامنت های تو رو!
با تشکر
کچل
همین طوری محض تفریح دوباره یک وبلاگ هم من زدم!
ReplyDelete