خوابم می آید. اینترنت امروز تصمیم گرفته که من را به زندگی ای که تا پیش از امروز داشته ام، علاقمند کند. دارم به این فکر می کنم که زندگی در ایران، پیش از آنکه وحشتناک و نفرت انگیز باشد، مضحک است. هر کشوری برای خودش جنگهایی دارد که مردمش باید بکنند، یعنی باید انجام بدهند. اما اینجا جنگ های خنده داری جریان دارد، به طوری که تو باید برای چیزهایی مبارزه کنی، که اساسن آن قدرها ارزشمند نیست. مثلن باید دو ساعت از وقتت را بگذاری پای اینترنت و بعد از آنکه کارت انجام نشد، بپذیری که شیر شده ای، با شینی که اشتباهی کاف شده است. من آدمی هستم که در این موارد، به جای مهاجرت، به خودکشی فکر می کنم، یعنی اصولن آدم زودناامیدی هستم. هم اکنون هم باسنم بر اثر اصرار در نشستن روی تخت، کاملن پهن شده، چرا که دهه، دهه ی فجر است و آنهایی که نمی خواهند مثل بچه ی آدم تشریف ببرند راه پیمایی ساندیس، باید بتمرگند توی خانه و اکوان مبارکشان را روی تخت ها و صندلی هایشان پهن کنند و در مقابل اینترنتی که برایشان صدای سوسک در می آورد، شیر شوند.
Saturday, February 11, 2012
شیر!!
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment